تبليغاتX
مسافر تور سه روزه جزيره قشم
استادي در شروع كلاس درس ليواني پر از آب را به دست گرفت آن را بالا برد تا همه ببينند بعد از شاگردان پرسيد:

به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است؟

شاگردان جواب دادند : 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم ......

استاد گفت من هم بدون وزن كردن نمي دانم دقيقا وزنش چقدر است. اما سوال من اين است:

اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همينطور نگه دارم چه اتفاقي مي افتد؟

شاگردان گقتند هيچ اتفاقی نمي افتد.

استاد پرسيد:

اگر آن را چند ساعت همينطور نگه دارم چه؟

يكي ار شاگردان گقت:

دستتان كم كم درد مي گيرد

حق با توست...، حالا اگر يك روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد ديگري گفت جسارتا":

دستتان بي حس مي شود...

عضلاتتان به شدت تحت فشار قرار مي گيرد و فلج مي شويد و مطمئنا كارتان به بيمارستان خواهد كشيد...

و همه شاگردان خندیدند.

استاد گفت:

خيلي خوب است اما آيا در اين مدت وزن ليوان تغيير كرده است؟

شاگردان جواب د ادند : نه

پس چه چيز باعث درد عضلات مي شود؟ در عوض من چه كنم؟

شاگردان گيج شدند. يكي از آنها گفت : ليوان را زمين بگذاريد...

....................................................................................

استاد گفت :  دقيقا ! مشكلات زندگي هم مثل همين است.

اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد ، اشكالي ندارد

اما مشكل وقتي به وجود مي آيد كه تصميم ميگيريم مشكلاتمان را، چه سبك چه سنگين مدتها در ذهن نگه داريم

 

***********************************************

یكی بود یكی نبود، یك بچه كوچیك بداخلاقی بود. پدرش به او یك كیسه پر از میخ و یك چكش داد و گفت هر وقت عصبانی شدی، یك میخ به دیوار روبرو بكوب. روز اول پسرك مجبور شد 37 میخ به دیوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ی بعد كه پسرك توانست خلق و خوی خود را كنترل كند و كمتر عصبانی شود، تعداد میخهایی كه به دیوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصبانی شدن خودش را كنترل كند تا آنكه میخها را در دیوار سخت بكوبد. بالأخره به این ترتیب روزی رسید كه پسرك دیگر عادت عصبانی شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش یادآوری كرد. پدر به او پیشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزی كه عصبانی نشود، یكی از میخهایی را كه در طول مدت گذشته به دیوار كوبیده بوده است را از دیوار بیرون بكشد. روزها گذشت تا بالأخره یك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه میخها را از دیوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف دیواری كه میخها بر روی آن كوبیده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبی انجام دادی ولی به سوراخهایی كه در دیوار به وجود آورده ای نگاه كن !! این دیوار دیگر هیچوقت دیوار قبلی نخواهد بود. پسرم وقتی تو در حال عصبانیت چیزی را می گوئی مانند میخی است كه بر دیوار دل طرف مقابل می كوبی. تو می توانی چاقوئی را به شخصی بزنی و آن را درآوری، مهم نیست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهی گفت معذرت می خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. یك زخم فیزكی به همان بدی یك زخم شفاهی است. دوست ها واقعاً جواهر های كمیابی هستند ، آنها می توانند تو را بخندانند و تو را تشویق به دستیابی به موفقیت نمایند. آنها گوش جان به تو می سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها همیشه مایل هستند قلبشان را به روی ما بگشایند.»   شما دوست من هستید و من به شما افتخار می كنم. حالا شما این متن را برای همه دوستان و همه افراد فامیلتان بفرستید. لطفاً اگر من در گذشته در دیوار شما حفره ای ایجاد كرده ام مرا ببخشید. « پشت سرمن قدم برندار، چون ممكن است راه رو خوبی نباشم، قبل ازمن نیز قدم برندار، ممكن است من پیرو خوبی نباشم ، همراه من قدم بردار و دوست خوبی برای من باش.»

 

***********************************

 سکوت        گل عشق و صداقت  سکوت

سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم یه ازدواج گرفت با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان

 منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند .

وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید بشدت غمگین شد چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود ، دخترش گفت او هم به آن

مهمانی خواهد رفت . مادر گفت : تو شانسی نداری ، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا .

دختر جواب داد : می دانم هرگز مرا انتخاب نمی کند ، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم .

روز موعود فرا رسید و شاهزاده به دختران گفت : به هر یک از شما دانه ای می دهم ، کسی که بتواند در عرض 6 ماه زیباترین گل را

برای من بیاورد ، ملکه آینده چین می شود .

دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت .

سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد ، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند ، اما بی نتیجه بود ، گلی
 
نرویید

روز ملاقات فرا رسید ، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدان

های خود داشتند .

لحظه موعود فرا رسید شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود .
همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است . شاهزاده توضیح داد : این دختر تنها

کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می کند : گل صداقت ...

همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند ، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود

***********************************************************

روزي سوراخ کوچکي در يک پيله ظاهر شد...

شخصي نشست و ساعتها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ کوچک پيله را تماشا کرد.

ناگهان تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر رسيد که خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد کرد.
پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما جثه اش ضعيف و بالهايش چروکيده بودند...

آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد، او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثه او محافظت کند اما چنين نشد...

در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد . و هرگز نتوانست با بالهايش پرواز کند . آن شخص مهربان نفهميد که محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه قرار داده بود تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امکان پرواز دهد... 

........................................................................

گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم...
اگر خداوند مقرر ميکرد بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم  به اندازه کافي قوي نميشديم و هر گز نمي توانستيم پرواز کنيم

*******************************************************

 

+ نوشته شده توسط دريا در جمعه سی و یکم خرداد 1387 و ساعت 0:50 |
 

شايد يكي از زيباترين جاهاي دنيا كشور هندوستان و شهر زيباي پونا باشد  هندوستان از قديم ايام جزء بهترين و زيباترين سرسبز ترين كشورهاي دنيا با پوششي سبز  و زيبا

نوع پوشش لباس و زيبائي موسيقي هندي و سنت زيباي مذاهب  آنها جلوه خاصي به كشور هندوستان بخشيده

 تاج محل بناي بسيار شگفت انگيز و ديدني

فرهنگ و آداب خاص مردم منطقه

سينماي هند در دنياي امروز هندوستان يكس از معدود كشورهاي است كه توانسته  در زمينه سينما  بيندگان زيادي را به خود اختصاص دهد

آهنگ : Suno Na Suno Na                   فيلم : Chalte Chalte

آهنگساز : Jatin - Lalit         شاعر : Javed Akhtar         خواننده : Abhijeet

تو نمیدانی که من دیوانه تو هستم ........................... Tumne Na Jaana Ki Mai.n Diwaana

قلبم را برای هدیه آورده ام ..................................  Lekar Aaya Hu.n Dil Ka Nazaraana

داستانی که قلب من دارد را ..........................................  Mere Dil Ki Hai Jo Daastaan

لطفا گوش کن ،گوش کن ،گوش میکنی؟ .......................... Suno Na Suno Na Sun Lo Na

فقط من را همسفر خود انتخاب کن ......................... Hamsafar Mujhi Ko Chun Lo Na

لطفا گوش کن ،گوش کن ،گوش میکنی؟.............................  Suno Na Suno Na Sun Lo Na

تو نمیدانی که من دیوانه تو هستم  .......................  Tumne Na Jaana Ki Mai.n Diwaana

قلبم را برای هدیه آورده ام ..................   Lekar Aaya Hu.n Dil Ka Nazaraana

داستانی که قلب من دارد را  .....................................  Mere Dil Ki Hai Jo Daastaan

لطفا گوش کن ،گوش کن ،گوش میکنی؟ ............................  Suno Na Suno Na Sun Lo Na

فقط من را همسفر خود انتخاب کن ........................... Hamsafar Mujhi Ko Chun Lo Na

لطفا گوش کن ،گوش کن ،گوش میکنی؟............................  Suno Na Suno Na Sun Lo Na

تو که ساکت هستی من حیران میشوم  ............ Tum Jo Gumsum Ho To Mai.n Hairaan Hu.n

که این راز را چگونه به تو بگویم؟ .........................  Ye Raaze.n Kaise Tum Ko Bataa'u.n

تو که ساکت هستی من حیران میشوم ............ Tum Jo Gumsum Ho To Mai.n Hairaan Hu.n

که این راز را چگونه به تو بگویم؟ ..........................  Ye Raaze.n Kaise Tum Ko Bataa'u.n

برای تو میمیرم ،من راست میگویم  ..............  Tum Par Marta Hu.n Mai.n Sach Kehta Hu.n

جانم را از من بخواه و ببین  .................................  Maa.ngke Dekh Lo Mujhse Jaan

لطفا گوش کن ،گوش کن ،گوش میکنی؟ ...........................  Suno Na Suno Na Sun Lo Na

فقط من را همسفر خود انتخاب کن  .............................  Hamsafar Mujhi Ko Chun Lo Na

لطفا گوش کن ،گوش کن ،گوش میکنی؟ ...........................  Suno Na Suno Na Sun Lo Na

من هم تنهایم تو هم تنهایی ......................  Mai.n Bhi Hu.n Tanhaa Tum Bhi Tanhaa Ho

تصور کن که اگر ما با هم باشیم چه میشود !؟ .............  Gar Saath Ham Ho.n To Socho Kya Ho

من هم تنهایم تو هم تنهایی .....................  Mai.n Bhi Hu.n Tanhaa Tum Bhi Tanhaa Ho

تصور کن که اگر ما با هم باشیم چه میشود !؟ ............  Gar Saath Ham Ho.n To Socho Kya Ho

دو قلب دیوانه به مقصد میرسانند ............................  Jo Ma.nzil Ma.nzil Do Diwaane Dil

کاروان عشقشان را  ..............................................  Le Chale.n Pyaar Ka Kaaravaa.n

لطفا گوش کن ،گوش کن ،گوش میکنی؟ ..........................  Suno Na Suno Na Sun Lo Na

فقط من را همسفر خود انتخاب کن  ..............................  Hamsafar Mujhi Ko Chun Lo Na

لطفا گوش کن ،گوش کن ،گوش میکنی؟ ..........................  Suno Na Suno Na Sun Lo Na

تو نمیدانی که من دیوانه تو هستم  ..........................  Tumne Na Jaana Ki Mai.n Diwaana

قلبم را برای هدیه آورده ام  ..................................   Lekar Aaya Hu.n Dil Ka Nazaraa

داستانی که قلب من دارد را  ......................................  Mere Dil Ki Hai Jo Daastaan

لطفا گوش کن ،گوش کن ،گوش میکنی؟ .........................  Suno Na Suno Na Sun Lo Na

فقط من را همسفر خود انتخاب کن  ...........................  Hamsafar Mujhi Ko Chun Lo Na

لطفا گوش کن ،گوش کن ،گوش میکنی؟ .....................  Suno Na Suno Na Sun Lo Na

+ نوشته شده توسط دريا در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:29 |

طبيعت زيباي استان فارس شيراز واقعا ديدن داره

چه كيفي داره قدم زدن ميون اون گلهاي زيبا

باغ ارم شيراز  واقعا زيباست

حافظ

تا مرد سخن نگفته باشد

عیب و هنرش نهفته باشد

 در دوستی:بی شك دوستی حادثه ایی آن جهانی است كه به اقتضای رحمانیت خدای بر زمین نازل شده است. دوستی دری است كه بر بیابان تنهایی و عزلت بسته می شود.

در بخش اخلاقیات سعدی ویژگی دوست را دست گیری در پریشان حالی و درماندگی می داند و چنین می سراید:

از هر چه می رود سخن دوست خوشتر است

 پیغام آشنا نفس روح پرور است

و یا:

بادآمد و بوی عنبر آورد

  بادام شكوفه بر سر آورد

توكل بر خدای:توكل بر سرچشمه آفرینش از نشانه های ایمان و مایه پیروزی مومن است. سعدی در شعری دلپذیر چنین می سراید:

یكی طفل دندان برآورده بود

پدر سر به فكرت فرو برده بود

كه من نان و برگ از كجا آرمش

مروت نباشد كه بگذارمش

چو بی چاره گفت این سخن نزد جفت

نگر تازن او را چه مردانه گفت

مخور هول ابلیس تا جان دهد

هم آن كس كه دندان دهد نان دهد

و همچنین در توبه و بازگشت به سوی خدا سعدی چنین می سراید:

ای كه پنجاه رفت و در خوابی

مگر این پنج روزه دریابی

و جایی دیگر در لزوم اعتماد به رحمت پروردگار چنین می گوید:

خدای ار به حكمت ببندد دری

گشاید به فضل و كرم دیگری

در تدبیر:بهره جستن از فكرت ورای در زندگی تنها راه درست زیستن و عمر به سلامت بردن است.

مكن خانه بر راه سیل ای غلام

 كه كس را نگشت این عمارت تمام

در میان اشعار و سخنان سعدی ابیات و یا مصرع هایی است كه در فرهنگ عامه رسوخ یافته ولی نمی توان آنها را در هیچكدام از دسته بندی های فوق گنجانید:

در پرسش نابجا: چو دانی و پرسی سؤالت خطاست.

و چنین سؤالی می تواند چنین پاسخی داشته باشد: نگه كردن عالم اندر سفیه.

و یا سعدی در كلامی عاشقانه و در توصیف معشوق می گوید:

صبر بسیار بباید پدر پیر فلك را

تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

و در شرح احوال عاشق دل از دست رفته:

گر بگویم كه مرا حال پریشانی نیست

رنگ رخسار خبر می دهد از سر ضمیر

و در بیان كاری سفیهانه و نابخردانه می گوید:

یكی گوش كودك بمالید سخت

كه ای بلعجب رای برگشته بخت

تو را تیشه دادم كه هیزم شكن

نگفتم كه دیوار مسجد بكن

به هر روی آنچه آمد مجموع امثالی است كه در فرهنگ عامه از سخن سعدی به عاریت گرفته شده و خود حكایت از طبع لطیف و ذوق سلیم این ملت دارد كه سخنان بزرگان ادب و فرهنگ خویش را در كلام روزمره و زندگی عادی خویش به كار گرفته ، در مقام تذكر و اندرز به كار می بندند.

و خود سعدی نیز بر این امر چنین مهر تائید می نهد

مكاني آشنا وديرينه

كساني كه به زيارت شاهچراغ رفته اند مي دانند من چه مي گويم  واقعا احساس عجيبي سر تا پاي شما فرا ميگيرد احساس آرامش  نسيم خوش باد شيراز  و زمزمه هاي انسانهاي كه از راه دور به زيارت آمده اند  واقعا ديدنيه و ستودنيه  پيشنهاد مي كنم حتما زيارت شاهچراغ بريد

 

يا ارحم الراحميم

هركس به طريقي به راز ونياز با خدا می پردازد

درون دل این کودک چه می گذرد

+ نوشته شده توسط دريا در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:7 |

                                       ليلي به همراه خانواده به سمت جنوب كشور

                                  وعده ما روز چهارشنبه ۷ آذر ماه ۱۳۸۲ در بندرعباس

چشم انتظار ورود مسافران و ديدار آنها

بعد از كلي رايزني از بندرعباس به سمت جزيره زيبا  و دوست داشتني قشم  حركت كرديم

نماي از دورن لنج

تماشاي دريا جذاب جزيره قشم همراه با طلوع زيباي خورشيد

فراتر از خيال زيباتر از تصوير چشم انداز قشم خليج فارس

 محل اسكان مسافران تور هتل بين المللي قشم

محل اسكان سه روزه ليلي

حركت به سمت جاهاي ديدني جزيره

جزيره زيباي قشم با ۱۳۶ كيلومتر طول وبيشترين عرض ۳۰ كيلومتر يكي از بزرگترين جزاير جهان محسوب مي شود

پلاژ سيمين مكاني بسيار زيبا جهت تفريح هاي دريائي جت اسكي و قايق سواري ساحلي با صدف هاي زيبا و ديدني

آرامش خيال در جزيره قشم

دلم خيلي برات تنگ شده جات خاليه به خدا

در فاصله 10 کيلومترى غرب شهر قشم ودر ۳ کیلومتری روستای رمچاه ، خربز در ميانکاسه‌اى وسيع قرار گرفته که اطراف آن را دايره‌وار تپه‌هاى کوتاه و بلند مرجانى پوشانيده‌اند. اين ارتفاعات همگى مشرف به شهرند و شهر تا دريا فاصله کوتاهى دارد. در سمت راست، برکه ـ يا آبدان ـ بزرگى است که طاق گهواره‌اى آن نشان‌دهنده قدمت اين بنا حداقل تا دوره ساسانى است.

در مياندشت خربس، وقتى رو به شمال بايستيم، آثار ساختمانى قلعه مخروبه‌اى از سنگ را مى‌بينيم که احتمال مى‌رود در دوران بعد (از صفويه به بعد) آن سنگ‌چين‌ها را چندبار بازچين کرده و دوباره فروريخته باشد. در جلو همين قلعه، در فاصله‌اى نه چندان دور از غارهاى خربس، گورستانى وسيع و قديمى وجود دارد که هم گورهاى پيش از اسلام و هم بعد از اسلام در آن ديده مى‌شود.

درست مشرف بر اين گورستان، در ديواره صخره‌ها و در سينه کوه در ارتفاع 20 تا 30 متر چند دهانه به صورت غار مانند به چشم مى‌خورد که به غارهاى خربس شهرت دارند و درباره آنها سخنان بسيار گفته‌اند.

پيداست که دست آدميان به مرور زمان و به منظور کاربردهاى گوناگون، شکل و سيماى اين غارها و ديواره‌هاى آنها را دگرگون ساخته و مناسب نيازهاى خود درآورده است. ساختار رازآميز و تودرتوى غارهاى خربس و قرار گرفتن آن بر بلندى کوه اين عقيده را دامن زده که اينجا در روزگار مادها نيايشگاه مهر و محلى براى ستودن الهه ميترا بوده است.

غارهاى خربس را به لحاظ شکل و ساختار با دخمه‌هاى آذربايجان، کردستان، لرستان، بوشهر، اهواز و شوشتر مقايسه مى‌کنند. غارهاى خربس به ويژه از نظر فضاهاى درونى شکل و طرح اوليه خود را حفظ کرده و به همان صورت کهن خود باقى‌مانده است.

اما در جانب راست اين غارها و در امتداد ديواره بلند و گسترده زيارتگاه شاه شهيد، دهليزها و دالان‌هايى نو به دست سنگتراشان هنرمند روزگار کنونى در دل کوه تراشيده شده تا به عنوان الگويى تازه، به شناسايى غارهاى اصلى يارى رساند. در درون اين غارهاى جديد و دهليزها نقش‌هايى با الهام از طرح‌هاى باستانى کنده شده که همگى از جلوه و نمودى باستانى و حالتى رمزگونه و نمادين برخوردارند.

غارهاى خربس را بعضى معبد مهرى مى‌پندارند، بعضى آن را استودان (جاى نگهدارى استخوان‌هاى مردگان پس از مرگ، در آيين زرتشت) مى‌دانند و حدسى که قريب به يقين مى‌تواند باشد اين است که اين حفره‌هاى دست کنده در دل صخره‌ها اگر استودان (استخوان‌دان) دوره‌هاى پيش از اسلام نباشد، به‌طور مسلم پناهگاه‌هايى است براى مردم بى‌دفاع که روزگارى در دشت هموار خربز زندگى مى‌کرده‌اند و دزدان دريايى با ايلغار و يورش امان آنها را بريده بودند. ناچار، آنان اين حفره‌هاى درهم را که از درون با يکديگر مرتبط هستند در دل اين ديواره به صورت غارهاى دست‌کند به وجود آورده‌اند تا به هنگام احساس خطر بتوانند کودکان، زنان و پيرمردها را به درون غارها منزل دهند، نان و آب و غذا نيز لاشه سنگ‌هايى براى دفاع و پرت کردن از ارتقاع در اختيارشان مى‌گذاشته و خود به مقابله با دشمن غارتگر مى‌پرداخته‌اند.

اين غارهاى دست‌کنده، مجموعه‌اى از حفره‌هايى است که با راهروهاى باريک به همديگر راه دارند و در تالار مرکزى، که جاى اجتماع بوده و دو تاقچه کوچک جاچراغى نيز ساخته شده است. در پاى دهانه اين غارها برکه‌اى براى نگهدارى آب باران وجود دارد که اکثر ايام سال (جز مواقع بى‌بارانى) آب دارد.

در روزگار کنونى بر فراز اين غار، هميشه يک جفت عقاب ماهيگير (که از انواع نادر و مرغوب عقاب‌هاى جهانند و در جزيره قشم خوشبختانه فراوانند) به چشم مى‌خورند که در ارتفاعات صخره‌اى لانه دارند و تخم مى‌گذارند.

نکته قابل توجه و تأمل در مورد غارهاى خربز وجود خفاش‌هاى دم موشى است که بيشتر در زاويه‌هاى تاريک و بخش انبار ذخاير غار (حفره‌هاى زيرين) زندگى مى‌کنند و مدام نيز مشغول زاد و ولد هستند. کارشناسان محيط زيست به علت کاربرى سموم دفع آفات نباتى و عوارض ديگر، نسل اين حيوان در جهان را در حال انقراض مى‌دانند و اين جاى اميدوارى است که فعلاً خفاش‌هاى دم موشى در غارهاى خربس در امنيت کامل به سر مى‌برند.

غارهاى تاريخى خربس، از مکان‌هاى ديدنى براى گردشگرانى است که به بازديد جزيره قشم مى‌آيند

 جنگل حراء يكي  ديگر از زيبا ترين شگفت انگيزترين اكوسيستم طبيعي و نادر در دنيا ست كه در سه كشور دنيا وجود دارد  ايران ما هم يكي از اين سه كشورهاست واقعا ديدني سفر به درون اين جنگل ها  بايد باشي تا بدوني من چه مي گويم

یكی از عجیب ترین عناصر طبیعی خلقت هستند. در این جنگل ها درختانی در ناحیه جذر و مدی زیست می كنند و از آب شور بهره می گیرند. عجیب تر اینكه گه گاه بخش اعظم آنها به زیر آب شور دریا فرو می رود اما همچنان به حیات خود ادامه می دهند

جنگل های حرا اکوسیستمی ماندایی از احتماعات ساحلی مناطق حاره هستند که مانگرو نیز به آن اطلاق می شود . این درختان در مناطقی رشد می نمایند که میانگین درجه حرارت از 19 درجه سانتی گراد بیشتر بوده و دمای آب نیز همیشه گرم و ملایم باشد . شمالی ترین پراکنش مانگروها عرض 29 تا 30 درجه و حد جنوبی آن 38 درجه در استرالیا می باشد . جزرو مد در شکل گیری جنگل های حرا نقشی اساسی دارد . درهنگام مد تنها تاج درختان بالاتر از سطح آب شور دریا دیده می شود و فقط در هنگام جزر می توان قسمت های زیر تاج ، ساقه و ریشه های هوایی ( پنوماتوفور ) این درختان را مشاهده کرد . این جنگل ها گاه بنام درختزارهای ساحلی ، جنگل های جزرو مدی و جنگل های همیشه سبز ساحلی نیز توصیف می شوند . حرا جز گیاهان گلدار خشکیزی است که بعلت عدم توانایی در رقابت با سایر گیاهان در خشکی بسوی دریا روی آورده است .

شايدتنها نامي كه هميشه من را به ياد ليلا و خاطرات سفر مي اندازه نام همسفر باشه

بعد از سه روز اقامت در جزيره قشم لحظه

قطار حركت كرد من ماندم  و تنهاي با يك عالمه خاطره

خدا پشت پناهت دوست خوبم لیلا

+ نوشته شده توسط دريا در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 16:8 |
 روزای عاشقی چه روزای قشنگیه . خیلی خوشحالم که عاشق شدم و هستم و همیشه می مونم . یه روز از روزای با تو بودن نشد که عشقم بهت بیشتر نشه ....

می خام داد بزنم زیباترینم .... فرشته ای که زندگیمو قشنگ کردی ... وجودی که تک تکه .... بهترین همیشه برات می مونم و برام می مونی ..... اینو ایمان دارم و عشق یعنی چشم رو بستن و اعتماد کردن مث منه دیونه که فقط تو رو می بینم نازنینم نه می تونم ببینم چیز دیگه ای رو نه می خام که ببینم.

برام زندگی باش.کاری کن که هر لحظه از عشقت گریه کنم.کاری کن بیشتر دیوونت شم

 

 

عاشقانه دوستت دارم ليلي من

+ نوشته شده توسط دريا در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 15:27 |
 

عشق گل من                ليلي خوشگل من

یار محبوب دل من                   همسفر تنهائی من

@@@@@@@@ پیار کرطاهو@ @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

 دلم برات تنگ شده جونم
ميخوام ببينمت نميتونم
بين ما ديوارهاي سنگي
فاصله يک عمر ميدونم
بغض ترانمو شکستم
ميخوام بگم عاشقت هستم
توعين ناباوري يک شب
خالي گذاشتي هر دو دستم

تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من
تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته ي من

نيمه شب از خوابم پاميشم
نيستي پيشم نيستي پيشم
بازديوونه ميشم دوريه تو
تيشه زد به ريشم نيستي پيشم
بي صدا از من خالي ميشم
همصدا با بي بالي ميشم

گونه هام خيس از شبنم غم نيستي پيشم
تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من
          تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته ي من

 

                                                  

 

 

                                   ........................................

 
+ نوشته شده توسط دريا در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 14:30 |

 

اين را بدان که من دوستت ندارم و دوستت دارم
چرا که زندگاني را دو چهره است،
کلام، بالي ست از سکوت،
و آتش را نيمه ای ست از سرما.

دوستت دارم برای آنکه دوست داشتنت را آغاز کنم،
تا بي کرانگي را از سر گيرم،
و هرگز از دوست داشتنت باز نايستم:
چنين است که من هنوز دوستت نمي دارم.

دوستت دارم و دوستت ندارم آن چنان که گويي
کليدهای نيک بختي و سرنوشتي نامعلوم،
در دست های من باشد.

برای آنکه دوستت بدارم، عشقم را دو زندگاني هست،
چنين است که دوستت دارم در آن دم که دوستت ندارم
ودوستت دارم به آن هنگام که دوستت دارم

 ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

                                                                    

+ نوشته شده توسط دريا در جمعه سی ام فروردین 1387 و ساعت 18:40 |

باغبان هستي مادر:

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

                              

 

 

خشم لبريز از مهرباني:

مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.

 

قدرت مندي و جديت:

به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه تربيت صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از مشاجره با کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت مندي، راه او را بر خطا مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي است که نه خوب و بد را مي شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد.

 

عظمت مقام مادر:

در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: «يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد».

 

تعالي انديشه در مادر:

حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده شده، بسيار دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس، باعث سلامت جامعه بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: «اگر مادري بداند که انديشه هاي او در کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) «بسم الله» بگويد که اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش».

 

تجليل ويژه از مادر:

خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد:« ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است.» بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد.

 

بلنداي مقام مادري:

استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي فرمايد: «مبادا  ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن را کمتر از سمت هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل جامعه اسلامي است، کم رنگ گردد».

 

منزلت رفيع مادر:

حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و عميقي بر آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است.

استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: «نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ مادري را تنزل دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي کنند، نه نظام حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه خود زنان مأذونند که از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند.»

 

دعا براي والدين:

خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به  دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم.

 

گاه نيازمندي:

مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم

                                                                        

 

 

 

 

 

                   

                                                 

+ نوشته شده توسط دريا در جمعه سی ام فروردین 1387 و ساعت 10:52 |
   ای مسافرغریب دردیار خویشتن
باتو اشنا شدم با تودر همین مسیر

 

عاشق تنهایی رفتن زیر آفتاب نگاتم
رهروی تکیده خاطر
عابری با پای خسته
دوری راه در مقابل
پشت سر پلها شکسته
بیا با من همسفر باش
اگه تو رفیق راهی
بی تو پای رفتنم نیست
از گذر گاه سیاهی
من پر از احساس رفتن
با توام تا بینهایت
بی تو اما کوله بارم
مونده خالی از محبت
من پر از شوق رسیدن
به تو که چشمه نوری
تو برای من همیشه
مثل راه بی عبوری
بیا با من همسفر باش
اگه تو رفیق راهی
بی تو پای رفتنم نیست
از گذر گاه سیاهی

+ نوشته شده توسط دريا در جمعه سی ام فروردین 1387 و ساعت 8:34 |